قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1430

تاريخ الفي ( فارسى )

ديگر ، هر ساله سيصد نفر از علماى دانشور و زهاد عبادت سير را زاد و راحله مىداد و به مكّه و مدينه مىفرستاد . نقل است كه مروان بن أبى حفصه در مدح رشيد قصيده‌اى گفت . چون آن قصيده را گذرانيد خلعتى فاخر با پنج هزار درم و دو غلام رومى و اسبى گرانبها به او صله ارزانى داشت . و در تاريخ روضة الصّفا آورده كه از علما و شعرا و ظرفا آن مقدار كه بر درگاه رشيد جمع مىشدند بر درگاه هيچ پادشاهى نشان نداده‌اند . همانا اگر اين مورّخين ادراك زمان دولت ظلّ اللّهى ، خليفة اللّه اكبر ، مىكردند به نوشتن اين نوع كلمات جرأت نمىكردند . « 1 » القصّه ، هارون الرّشيد به صحبت اهل فضل و دانش رغبتى تمام مىداشت و اكثر اوقات خود را به صحبت اهل علم مصروف مىداشت . نقل است كه روزى هارون الرّشيد در نواحى شهر رقّه به شكار مشغول بود كه يكى از زاهدان آن موضع پيش آمد و گفت : اى هارون ، از خدا بترس . هارون روى به ابراهيم بن عثمان بن نهيك كرد ، و او يكى از مقرّبان او بود ، و گفت : اى ابراهيم ، اين شخص را نگاهدار و چون به شهر رسم او را نزد من حاضر كن . چون هارون از شكار فارغ شد ابراهيم آن شخص را پيش او حاضر گردانيد . رشيد گفت : اى زاهد ، من از تو يك سؤال مىكنم . بايد كه در جواب آن طريق انصاف را مرعى دارى . زاهد گفت : كمترين چيزى كه تو را بر من واجب است اين است كه فرمودى . پس رشيد گفت : سؤال من آن است كه بگويى كه من خبيث و شريرترم يا فرعون ؟ زاهد گفت : فرعون ؛ چرا كه ، او دعوى الوهيّت كرده انا ربّكم الأعلى گفت . پس رشيد گفت : تو بهترى يا هارون و موسى ؟ زاهد گفت : مرا به آن دو كس چه نسبت ؟ كه ايشان مهبط وحى و پيغمبران خدا بودند . رشيد گفت : مىدانى كه چون خداى ، سبحانه و تعالى ، موسى و هارون را به رسالت پيش فرعون فرستاد ايشان را امر فرمود كه با فرعون سخن به طريق ملايمت و هموارى بگوييد ؛ چنانچه ، كريمهء فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً « 2 » دالّ است . و مفسّران گفته‌اند كه مراد از اين عبارت آن است كه فرعون را به كنيت خطاب كنيد نه به اسم . و حال فرعون در ضلالت و گمراهى آن است كه مىدانى و معاش من اين است كه مىبينى كه اكثر فرايض الهى را ادا مىنمايم و اوامر او را به قدر امكان به جاى مىآورم و از نواهى به قدر الامكان دست كشيده مىدارم . تو مرا به غلظتى هرچه تمام‌تر و عبارتى بىمزه‌تر خطاب كردى و در نصيحت ، ادب

--> ( 1 ) . در خصوص تجمّع شعرا ، ادبا و ديگر اربابان فضل و دانش و هنر در دربار جلال الدّين اكبر شاه ، سوّمين پادشاه هنرپرور گوركانيان هند ، علاوه بر كتب تاريخى آن عصر از جمله اكبرنامه و آيين اكبرى ، تأليف شيخ ابو الفضل ناگورى ؛ - استاد گلچين معانى ، كاروان هند ، چاپ انتشارات آستان قدس رضوى . ( 2 ) . و هر دو او را سخن نرم بگوييد ؛ ( طه ، 44 ) .